تا همیشه
می بویم گیسوانت را تا فرشته ها حسودی کنند. شانه می زنم موهایت را تا حوری ها سرک بکشند از بهشت برای تماشا. شعر می گویم برای تو تا کلمات کیف کنند مست شوند بمیرند. "مصطفی مستور" من نمیفهمم چرا هیچ کس برنمی دارد بنویسد از مردهــا... از طرف یک زن یک شیرینترین و مهمترین زنِ دُنیایی؟ آیا شک داری که وقتی یافتمات، کلیدِ تمامیِ درهایِ جهان از آنِ من شُد؟ آیا شک داری وقتی دستات را گرفتم، جهان دگرگون شُد؟ شک داری بزرگترین روزِ تاریخ و زیباترین خبرِ دُنیا لحظهٔ ورودِ من به قلبات بود؟ دو در کیستیات شک داری؟ تو آن زنی هستی که چشمانات، لحظه لحظهی زمان را مال خودش میکند تو همانی که وقتی خرامان راه میروی دیوارِ صوتی را میشکند! و انگارْ پیش از تو، کسی را دوست نداشتهام و تجربه نکردهام عشق را... و کسی مرا نبوسیده انگار... تو، میلادِ من هستی! تمامِ وجودم را در بر گرفتهای، گویی قبل از عشق و محبّتات چیزی به نامِ زندهگی نمیشناختهام... شهبانو! انگارْ من، همچون گنجشککی از سینهات پر کشیدهام! گفت : کسی دوستم ندارد . می دانی که چه قدر سخت است ، این که کسی دوستت نداشته باشد ؟ تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی . حتی تو هم بدون دوست داشتن … خدا هیچ نگفت. گفت : به پاهایم نگاه کن ! ببین چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار می دهم . دنیا را کثیف می کنم . آدم هایت از من می ترسند. مرا می کشند . برای این که زشتم . زشتی جرم من است . خدا هیچ نگفت... دوستت دارم، چند حرف بیشتر ندارد، من بیشتر از این حرف ها دوستت دارم. دوستت دارم، جمله ای پر مهر است، من با تمام سنگ دلی ام دوستت دارم. دوستت دارم، یک حس گرم است، من با این دستان سردم دوستت دارم. دوستت دارم، لبانی تازه مست می خواهد، من بی شراب و پیاله دوستت دارم. دوستت دارم، از دیدار ها می اید، من با چشمانی نابینا دوستت دارم. دوستت دارم، از گرفتن هُرم دست ها می اید، من بدون دست دوستت دارم. دوستت دارم، از لبخند ها دیده میشود، من با اشک ها دوستت دارم. دوستت دارم، زیر باران زیباست، من در کویر دوستت دارم. دوستت دارم، با درخت و جنگل سبز و تازه است، من در زمستان دوستت دارم. دوستت دارم، عمیق تر از دوستت دارم است که آخـر من تو را عاشقانه دوست دارم
حرفــ کمے نیستـــ وقتے کســی باشـ ــد زندگی، چیست؟ زندگی فرصتی برای آزادی است زندگی ساختن لحظه ای برای امروز است زنـــــــــــدگی رقصیدن با آهـــــــــــنگ غمگین است بس که طواف کردمت، مـــــرا به حج نیاز نیست به هــــــرطرف نظر کنم، نماز من نمـــــاز نیست زان موی که این زبان شکافد آه از دل پر زنم چـــــــو پسته کز پــــــری دل دهان شکافد خاقانی
لوند و لولی و لاقید و لخت، با ویولن خروش از آن تن بی تاب بود، تا ویولن بلند، مو و پر از حفره های خاجی، پشت نشست و پشت به من کرد: گوئیا ویولن صدای جیغ عطش، ارتعاش دائم سیم تکان آرشه، ارگاسم پرصدا، ویولن به من تمامی تاریخ عشق میشد وحی صدا، صدای خداوند بود یا ویولن؟ ××× تو روح سبز زمینی و میکند آواز طنین روح پرآوازهی تو را ویولن بیا مرا بنواز، آنچنان که گردیدهست به یک نوازش تو، شاه سازها ویولن... (حتما ادامه مطلبو بخونید) "یادمه یه روز بابام یه حرفی بم زد که باعث شد یه شبه من چند سال بزرگ تر از سنم بشم.
از چشمها و شــانهها و دستهایشــان
از آغوششان
از عطر تنشـان،
از صدایشــان...
پررو میشوند؟
خب بشوند.
مگر خود ما با هر دوستت دارمی تا آسمـان نرفتهایم؟
مگر ما به اتکــاء همین دستها
همین نگاهها
همین آغوشهـا، در بزنگاههای زندگی
سرِپا نماندهایم؟...
من بلد نیستم در سـایه، دوست داشته باشم
من میخواهم خواستنم گوش فلک را کر کند.
من میخواهم
مَردَم
دلش غنج بزند ازاینکه
بداند جایی زنـــی دوستش دارد...
ادامه مطلب

ادامه مطلب
دوستت دارم! می دانم که ساده است، من به همین سادگی دوستت دارم.
ادامه مطلب
که تو رآ
آنگـ ــونه دوستــ بدآرد
کهـ مے خواهـ ــی...

ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
اون روز گفت:
"وقتی متوجه شدی یکی دوست داره، به حسش لگد نزن،
اون دوست داشتن رو با تمام وجودت لمس کن تا به مرحله ای از باور برسی،
وقتی که باورش کنی راحت تر میتونی بپذیری تمام بد اخلاقی ها و بد خُلقی هاش بخاطر خودته،
این طوری هیچ وقت از دست حرف ها و حرکاتش ناراحت نمیشی.
من پدر توام،
تو جیگر گوشه منی،
اگه یه روز تو خونه آروم زدم تو دهنت، باید باور کنی دلیلش اینه که دلم نمیخواد جامعه مشتشو محکم بکوبونه تو صورتت"
بابای خیلی خوبی بود، خدا رحمتش کنه."
| Design By : pesare jahaname |






